بنیانگذار اطلاع رسانی نوین اشتغال در ایران
خبر فوری
کد خبر : ۱۷۶۱۴۲

چرا وعده‌های اشتغال در زندگی مردم دیده نمی‌شود؟

چرا وعده‌های اشتغال در زندگی مردم دیده نمی‌شود؟
شغل و امنیت شغلی سالهاست که به یک موضوع چالشی تبدیل شده، تخصص و تجربه هم در بسیاری از مواقع تضمیمن داشتن شغل مناسب و درست نیست، بسیاری از افراد رضایت شغلی ندارند و حتی یک مرحله قبل از آن بسیاری از افراد شغلی ندارند و در لیست سیاه بیکاری قرار گرفتند، دولتمردان و متولیان با واژه‌هایی اتوکشیده از برنامه‌ریزی برای رونق اشتغال حرف می‌زنند، اما همان اشتغال برای صاحبانش رنگ و رمقی ندارد، قرارداد‌هایی که قانون را دور می‌زنند و گرد و خاک و خستگی را بر دست و صورت کارگر باقی می‌گذارند، حالا می‌توان گفت که در یک نگاه کلی از بالاترین سطوح سیاست‌گذاری گرفته تا وزارت کار، انگار چرخه‌ای ناقص و پر از فاصله میان قول و عمل شکل گرفته است.
شنبه ۰۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۰:۴۶

در برنامه‌های کلان توسعه، از برنامه پنج‌ساله گرفته تا برنامه هفتم، همه چیز روشن به نظر می‌رسد: اشتغال برای زنان، جوانان و فارغ‌التحصیلان، فرصت‌های پایدار شغلی و حمایت از گروه‌های هدف.
اما وقتی وارد میدان عمل می‌شویم، می‌بینیم این اهداف بیشتر در حد شعار باقی مانده‌اند؛ مکانیسم اجرایی مشخص، بودجه کافی و ضمانت قانونی برای تحقق آنها وجود ندارد. اهدافی که قرار بود زندگی مردم را تغییر دهد، حالا روی کاغذ باقی مانده و در دفتر‌های سیاست‌گذاری خاک می‌خورند. سخن این است که قانون را در فضا‌های آرمانی وضع کردند، اما در عمل واقعیت‌ها حکایت دیگری دارند.

حتی اگر به تاریخ وضع قوانین نیز نگاه کنیم این پیام گویا را مخابره می‌کند که مطابق نیاز‌های زمان فعلی نبوده و طبق نیاز‌های بازار کار در همان دوره به تصویب رسیده است. با این توصیف حتی اگر به قوانین عادی نگاه کنیم، اوضاع بهتر نیست. قانون اشتغال روستایی و تبصره ۱۸، قرار بود دلگرمی برای مناطق محروم و شهر‌های کوچک باشد. اما زنجیره ارزش، ارتباط با بازار و ظرفیت توسعه‌ای در آنها نادیده گرفته شد. مسئولیت‌ها بین دستگاه‌ها دست‌به‌دست شد و منابع مالی کافی تأمین نشد. نتیجه؟ برنامه‌ها پراکنده و اثرگذاری آنها محدود شد، و وعده‌های ایجاد اشتغال به فراموشی سپرده شد.

در سطح اجرایی، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، اگرچه نقش حمایتی و نظارتی دارد، اما به جای یک برنامه منسجم و راهبردی، با اقدامات پراکنده و غیرهماهنگ مواجه‌ایم. برنامه‌هایی مثل «اشتغال فراگیر» یا تسهیلات قرض‌الحسنه، بیشتر حمایتی‌اند تا توسعه‌ای؛ آیین‌نامه اشتغال بانوان هنوز نهایی نشده و چارچوب خانواده‌محور آن مانع تبدیل شدن به یک الگوی جامع و عملی برای زنان شده است.

نتیجه این خلأ‌ها چیست؟ نرخ بیکاری که بالا می‌رود، به‌ویژه در میان زنان و جوانان. بنگاه‌ها نامطمئن می‌شوند و ظرفیت‌های تولیدی که قرار بود رشد کنند، روزبه‌روز محدودتر می‌شوند. پرسش اصلی این است: اگر سند راهبردی ملی وجود ندارد، برنامه مشخص و هماهنگی بین سطوح تصمیم‌گیری نیست، چگونه می‌توان به وعده‌های اشتغال پایدار دل بست؟

اگر بخواهیم گام بعدی را مشخص کنیم، باید این پرسش‌ها را جدی بگیریم: آیا وقت آن نرسیده که بیش از وعده ایجاد اشتغال، به تثبیت اشتغال موجود و افزایش تاب‌آوری بنگاه‌ها فکر کنیم؟ سیاست‌های حمایتی پراکنده، حتی اگر مالی یا بیمه‌ای باشند، کافی نیستند. آموزش مهارتی، مشاغل نوظهور، اشتغال غیررسمی و سیاست‌های تنظیمی بازار کار باید جزو لاینفک برنامه‌ها باشند.

تا زمانی که این چرخه ناکارآمد اصلاح نشود، وعده‌ها و اهداف، بیش از یک آرزوی خام نخواهند بود و معیشت گروه‌های هدف همچنان در تردید و ناپایداری باقی می‌ماند. شاید وقت آن رسیده که سیاست‌گذاران، به جای اعلام شعار و برنامه پراکنده، یک مسیر روشن و قابل سنجش برای اشتغال کشور ترسیم کنند؛ مسیر واقعی، نه روی کاغذ، بلکه در زندگی مردم.

اکرم سادات حسینی-فعال رسانه

ارسال نظرات